ابو القاسم پاينده

18

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

چنان بنظم ايلاف قريش بسته بودند كه به بركت آن ، جزيرهء محصور عرب ، سر پل تجارت قاره‌ها شده بود ، طبعا لهجهء خاصشان هم آهنگ با زندگى مادي ، رونق وكمالى فوق العادة داشت كه رسائى كلمات وزيبائى معاني از أحوال نفوس مىآيد وزندگى قوم هر چه گشاده‌تر باشد ضميرشان معنى آفرين‌تر وكلمات زبانشان به اداى حالات گونه گون ، رساتر مىشود وعجب نيست اگر قرشيان ، هم آهنگ توفيق تجارت در فنون سخن نيز مير قبايل بودند ودر آن بازارها كه براي منافره ومفاخره ومشاعره بپا ميشد وسخن پردازان از اقصاى جزيره براي عرض متاع خويش بدان جا ميشدند ، وجوه نقادان سخن از قرشيان بودند وسرآمد پيمبران بتأييد خدا در جمع قرشيان بفصاحت يكّه بود وبىباك از تعرض كسان ، صلاى : « انا افصح العرب » ميداد كه فرموده بود : « خدا قرشيان را از عرب برگزيد ومرا از قريش » حقا محمّد ( ص ) افصح عرب بود . اما فصاحت وى در آن گونه سخن كه نه به وحى الهى بل به ابداع خاطر ميگفت از قماش فصاحت قرآن نبود ، از نوع ديگر بود بمرتبت مادون قرآن . اما در مرحله‌اى ما فوق بلاغت عادى كه از فرط عذوبت وسهولت وصفا ، جان اميّان صحرا از ذوق آن به وجد مىآيد وخاطرشان را چنان مىربود كه پروانه أو ميشدند ، أوج فصاحت وى چون قرآن در اعلاى ثريا نبود اما از ثرى فراتر بود ، در حقيقت سخنى بود فاصل ميان بلاغت خالق وصنعت مخلوق . در بارهء راز فصاحت وقوّت بيان ، وهم اين نكته كه فصاحت ، خاصّ كلمه است واز آنجا بمعنى ميرود يا خاص معنى است وكلمه به تبع آن حال فصاحت ميگيرد ، گفتگوها كرده‌اند از همان باب كه شرر از تيشه خيزد يا ز سنگ است ، اما حق اينست كه فصاحت ، چون